بهانه ای به نام روز خبرنگار
اصغر دوستدار روزنامه نگار
هر روز صبح كه كار روزانه خود را آغاز مى كنيم حتماً روزنامه اى هم ورق مى زنيم يا به اخبار راديو گوش مى دهيم. مخصوصاً اگر در آن روز اتفاق مهمى افتاده باشد و يا منتظر خبر خاصى باشيم. به هر حال با خبر سر و كار داريم اما با خبرنگار چطور؟ كسى كه داغ ترين خبرها را در كمترين زمان به شما مى رساند. هميشه و همه جا هست. قلمى به دست گرفته و مانند دوربينى جاندار همه چيز را زير نظر دارد؛ حتى در دورافتاده ترين نقاط كشور كه شايد گذر زمان هم به آنجا نيفتاده باشد. اما خبرنگار همه جا هست. درسخت ترين شرايط در پى بهترين خبرهاست تا به راحت ترين شكل به اطلاع مردم برساند. اگر شادترين خبرها را مى شنويم و شاد مى شويم، با خبرهاى غرورانگيز، سربلند مى شويم و از شگفت انگيزترين خبرها متعجب مى شويم، همه و همه حاصل تلاش هاى بى وقفه خبرنگار است. شب و روز نمى شناسد. در هر زمان در هر جايى حاضر مى شود و به دنبال بهترين هاست. پابه پاى ديگران در همه عرصه هاى اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى حضور پررنگ دارد و در انعكاس دردها، چالشها و راهكارها براى بهبود وضعيت از هيچ كوششى فروگذار نكرده است.اين تنها گوشه اى از سرنوشت خبرنگار است كه با عزمى خستگى ناپذير شبانه روز و مستمر پيگر مسائل و مشكلات جامعه است. خبرنگار ايرانى از ساحل درياى خزر گرفته تا کوه های بلند سبلان را زيرنظر دارد. در دورافتاده ترين نقاط مرزى در شرق و غرب تلاش مى كند و به دنبال خبر است. در شلوغى و ازدحام پايتخت همراه با مهم ترين رويدادهاست. در گرم ترين و سردترين روزها به دنبال خبر است تا تازه ترين ها را بشنويم و آگاه باشيم. با تلخ ترين و شيرين ترين حادثه ها همراه است و همه چيز را از نزديك لمس مى كند. شغل خبرنگار جزو پرخطرترين مشاغل است اما با اين حال در پرخطرترين مكان ها حضور دارد و ترسى از هيچ چيز ندارد. پرجنب و جوش است و آرام ندارد، هيچ وقت خسته نمى شود. اصلاً خستگى را نمى شناسد و هميشه در تكاپو است. یک خبرنگار باید در این دنیای پیشرفته ارتباطات چگونه زندگی کند خبرنگاران در مورد وضعیت مالی و شرایط مالی باید حرفهای خود را به چه کسی بگو ید .این روزها که در آستانه روز خبرنگار قرار گرفتیم شعارهای جالب ودهن پرکنی از سوی مسوولین در رسانه ها می بینیم ومی خوانیم . در مورد حرمت خبرنگار، آزادی خبرنگار و. .. شعارهای فراوانی داده شد، اما در مورد معیشت آنها، هیچ! از خودم پرسیدم چرا؟ چرا این جماعت كه اگر صدا و دادی به گوش كسی میرسد و اگر حرفی در مورد معیشت معلم، حق كارگر و صدها «حق» دیگر زده شود به واسطه اینان است، خود نجیب و بیصدا در مورد حق خود سكوت كردهاند؟ در مورد آزادی فلان فرد داد و بیداد به راه میافتد، اما در مورد آن خبرنگاری كه كمر زیر بار مخارج خانه و زندگی و درمان و اجاره و. .. خم كرده، هیچ صدایی نیست. همیشه فكر میكردیم كه ملاك پرداخت دستمزد در ازای كار چیست؟ زحمت بیشتر؟ كاردانی و تخصص؟ مدیریت؟ حراف بودن؟ بلوف زدن یا. ..؟و همیشه این سوال در ذهنمان بود كه آیا به صرف زیاد بودن نیروی كار در یك حوزه كاری، میتوان حقوق افراد آن حوزه را نادیده گرفت و بر آنان اجحاف كرد؟ یك تایپیست زن برای 8 ساعت كار در روزنامه ، با حقوق ماهیانه ۶۰ هزار تومان!!! اتفاقا چند مدت پیش با مدیرمسوول یك نشریه در این مورد صحبت میكردم و در مورد میزان پرداختی به تایپیستی كه اتفاقا بیمه هم نبود، همین رقم را گفت و در جواب نگاه علتیاب من گفت: « چاره نداریم میزان درآمد خیلی پایین است تازه این مبلغ را به زورتهیه میکنیم حال این پرسش مطرح است كه آیا جایگاه یک تایپیست که باتمام وجود وعلاقه بیشتر وقت خود را در دفاتر نشریات به حروفچینی می پردازند این است دویدن چشم روی برگههای كاغذ و بر روی دستخطهایی كه خواندن آنها به كندی هم بعید به نظر میرسد و تایپ كردن در سریعترین زمان ممكن و غرزدنهای مكرر صاحب كار به خاطر غلطهای موجود در متن كه علتی به جز همان دستخطهای عجق وجق ندارد، مطمئنا تایید میكنید ماهی ۶۰ هزار تومان برای 8 ساعت كار روزانه به علاوه هزینه رفت و برگشت و زمان صرف شده برای آن، ظلمی سنگین و غیر قابل قبول است ،این قبیل اتفاقات برای یک مسوول فرهنگی اصلا اهمیتی ندارد. . از سازمانهای فرهنگی گرفته تا دانشگاهها و. .. همه و همه پر است از نمونههای مشابه از این نوع ظلم بر بندگان خدا. «كار ارزان»، اصطلاح كلیدی این یادداشت و كلیدواژه اساسی بسیاری از مشكلات موجود در روابط كارگر و كارفرماست.این وضعیت در مورد روزنامهنگاران نیز صادق است. اگر در مورد تایپیستها بگوییم كه نیروی كار فراوان است و مساله تخصص را منتفی بدانیم، در مورد روزنامهنگاری كه مساله تخصص هم وارد میشود و تردیدی ندارم كه روزنامهنگاران متخصص و كاردان هم بسیار كمیاب هستند، چرا وضع اینگونه است؟ وضعیت نه تنها در مورد روزنامهنگاران غیرحرفهای بلكه برای روزنامهنگارانی كه قلمی توانا، محكم و رسا دارند نیز همینطور است. دستمزدهای پایین، عدم امنیت شغلی و مسائل بسیار دیگر ـ كه جای موشكافی دارد ـ از جمله مشكلات موجود است. روزنامهنگاران كار خود را بسیار ارزان میفروشند، اما تا به حال از خود پرسیدهاند چرا؟ من برای این چرا پاسخی نیافتم.وقتی میبینم كه مشاور یك شركت دولتی با 2 روز كار در هفته، ماهیانه بیش از یك میلیون تومان دریافت میكند، از خودم میپرسم كه چرا یك خبرنگار توانمند با روزی بیش از۱۰ ساعت كار به علاوه درگیری ذهنی كاری بعد از خروج از محل كار و تماسهای مكرر و انواع اما و اگرها، تهمت ها، انگها و چانهزدنها و. .. با هفتهای هفت روز كار ومیانگین حقوق ماهیانه ۱۵۰ هزار تومان دریافت نماید. نكته اینجاست كه عدهای توانستهاند خود را در برج عاج بنشانند و از بالا به روزنامهنگار و امثال روزنامهنگار، نگاه كنند. اینجاست كه روزنامهنگار میشود پادوی آن مهندس و این موضوع علمی و آن فناوری هستهای و سلولهای بنیادی و نانوتكنولوژی، فارغ از اینكه آن كارشناس مدیریت و مشاور و آن آدم به اصطلاح كارشناس كه شاید فقط بلد است قشنگ حرف بزند، چه میزان درآمد دارد و آن خبرنگار و روزنامهنگار بدبخت كه شب و روز خواب و بیداری ندارد و از عصاره وجود خویش به پای این گزارش و آن خبر میریزد تا آن گزارش «تحقیقی» و این مصاحبه «عمقی» شود و سبک نگارش آن خبر «هرم وارونه» شود و این یکی «تاریخی»، و عکس حق مطلب را ادا كند و. .. تا باز هم پادو بماند، تا باز هم كار ارزان بكند.طبیعتا این یك نگاه عوامانه است كه فرض كنند هر عدهای میتوانند دور هم جمع شوند، روزنامه بزنند، سایت راهاندازی كنند و عملكرد خوبی هم داشته باشند. اگر رسانه به عنوان عامل اطلاعرسانی، آگاهیبخشی و آموزش، كلید توسعه است، پس «ضروری» است، پس تخصصهای موجود در آن هم باارزش است، و توجه به این تخصصهاست که رسانه را به حالت آرمانی آن نزدیک میکند.پس همانطور كه كار آن مهندس در شركت ایران خودرو، «تخصصی» است ـ و لایق حقوقهای ۷ رقمی به تومان ـ كار روزنامهنگار ماهر و توانمند نیز «تخصصی» است و لایق دریافت دستمزدی بسیار بالاتر از حدود فعلی.این را در جواب آنهایی گفتم كه ممكن است بگویند كه میزان تاثیر آن مدیر، «آنقدر» و روزنامهنگار «اینقدر» است، و من میپرسم، «قدر» را چه كسی اندازهگیری كرده است و چه معیاری برای آن وجود دارد. غیر از اینكه طبق یك فرهنگ غلط در این كشور كه در كشورهای توسعهیافته دیده نمیشود، عدهای طی یك منافع مشترك زنجیرهای، كارها را طبق یك طبقهبندی معتبر(!) به كارهای دست بالا و دست پایین تقسیم میكنند و بدین ترتیب تمام كارهای متعلق به رشتههای فنی، كارهای دست بالا و كارهای متعلق به رشتههای علوم انسانی را (به جز معدودی) كارهای دست پایین میدانند و نكته جالب در اینجاست كه حتی در دانشگاههای فنی، رشتههای «علوم پایه» جزو رشتههای دونپایه محسوب میشوند: رشتههایی همچون ریاضی، فیزیك و شیمی .و بدین ترتیب مشخص میشود كه آنچه باعث ایجاد این تقسیمبندی شده است، نه تنها تخصص نیست، بلكه وجود یك رابطه استعماری بین دو طرف این تقسیمبندی و در یك نگاه خوشبینانه، انگارههای غلط در مورد توسعه و عوامل آن است.
۳۶۵ روز فعاليت بى وقفه خبرنگار تنها يك روز به نام اوست. فقط در اين روز به او تبريك مى گويند. تنها در اين روز به خبرنگار خسته نباشيد مى گويند و به يادش هستند. از تلاش هاى يكساله اش ياد مى كنند كه كافى نيست... روز خبرنگار را به تمامى پاسداران حرمت قلم در ايران به ويژه خبرنگاران سختكوش اردبیلی تبريك مى گوييم .

